آرزو

                            به نام خدا

آرزو

 

بشنو پیله‌ی پروازم

که غرق شبم و بیدارم

در چشمه‌ی لحظه‌ها
ایستاده بی عبور

پشت شیشه ای شکسته می‌بارم

و هنوز

سکوت زمزمه می‌کند

تلخی تبسم آخرین کلامت،
لحظه‌ی رفتن:

« بی تابی نکن، جاری مشو

تولد شکوفه را جشن خواهیم گرفت

تا ابد، برای هم، با هم

پیچک خواهیم شد»

و نگاهم می‌نویسد بر پیشانی شب

شاید نمی‌دانم چرا

نامه هایت را

نفسم می‌بوید عطر آشنایت را

هر شب از چنگال شب

گرچه روزها می‌شکنم

به سنگ خنده شیشه‌ی صداقت

تا شاید کسی نشنود نبض اشک را

ولی هر شب

به خیال خزان می‌خزد خیالم

 به سر می‌زند آهنگ لحظه ای پرواز

لحظه‌ی دیگر پرواز از قفس هستی

نیستی به دره نیستی

امشب به خیال خالی سوختنت

به آتش می‌کشم خوشه‌ی خیال را

 افسوس خرمن خیالم خیس باران

 قصه را از سر می‌گیرم

 دوباره قدم می‌زنم به نگاهم

 سنگلاخ انتظار را

 و در بارش ناله‌هایم

 به کوچه های تنهایی تنگ

 در گوش سنگ‌ها زمزمه می‌کنم

 « باور نمی‌کنم

 آرزوی آرزویم آرزوی من نبود»

 

 

 مهدی حاجوی

 ۱۳۹۱/۳/۱۸

/ 5 نظر / 6 بازدید
چشمک

مرسییییییییییییییییییییییییی... [چشمک]

چشمک

[چشمک][چشمک][چشمک]