لطفاً با خنده وارد شوید!!

به نام خدا

لطفاً با خنده وارد شوید

سرم را پایین انداخته بودم و به سرعت از جلو ویترین ها رد می‌شدم سعی می‌کردم ویترین ها را نبینم آخه دستشون درد نکنه این پیاده روها را بصورت موجی درست کرده‌اند وقتی محو ویترین ها میشم و چشمام قورباغه ای میشه احساس می‌کنم دارم روی موج‌ها قدم می‌زنم و این احساس چند لحظه بیشتر طول نمی کشه که همراه با احساس دردی شدید چشمام را بازو بسته می‌کنم و متوجه میشم دریا و موج کجا بود این جوبه اما به هر حال یه لحظه چشمم افتاد به یه نوشته «لطفاً با خنده وارد شوید» روی در یه مغازه. لبم کمی جا به جا شد و مثل اینکه خیال کرده خونه خالشه به گوشم لم داد برای اولین بار یه لحظه فکر کردم فروشنده‌ها هم می تونن دوست داشتنی باشند آخه همیشه فکر می‌کردم فروشنده‌ها موجودات فضایی هستند که خودشو نو به شکل ما درآورده‌اند و هر بار که دست خالی از مغازه ای خارج می‌شدم نگاه محبت آمیز فروشنده این حس را بهم تلقین می‌کرد که حدسم درسته اما با وجود این نوشته یه جای کار می لنگه پس باید خوب فکر می‌کردم تا ببینم فروشنده‌ها تیمور لنگند یا این نوشته ریگی به کفش دارد که حتماً دارد. پس دست به دامن دستور شیرین زبان فارسی شدم (اللهی دامنش پاره بشه دو ترم خوندم بازم نفهمیدم چی به چیه) و پس از تجزیه و تحلیل جنگلی این جمله متوجه شدم جزء دوم این جمله به قرینه معنوی حذف شده است و اصل جمله این‌گونه بوده است:«لطفاً با خنده وارد شوید ما خودمان بلدیم چطور اشکتان را دربیاوریم»

 

مهدی حاجوی: شهریور ۹۱

/ 7 نظر / 8 بازدید
لیلا حسین نیا

سلام خوشحال شدم از دیدن وبلاگتون. زیبا بود. با احترام لینک شدید[گل]

الهام

[لبخند]

هم کلاسی

سلام همکلاسی! عالی بود. موفق باشید[لبخند]

لیلا حسین نیا

سلام سکوت به روز است. دعوتید

بهاره

خیلی بانمک بود [خنده] [گل]