دانشجو

 

« دانشجو »

اندر تعریف لفظ دانشجو عقاید بدین سان باشد: عده ای را  از فضلا و علما که این لفظ را مرکب از «دانش» و «جو» به ضم اول و سکون دوم(نوعی غله) دانسته اند، بر حسب ظاهر، اعتقاد بر آن است که دانشجو آن کس را گویند که بار دانش وی فراتر از جوی نرود یا به حدیثی دگرگونه در چنته وی بیش از یک جو دانش نتوان یافت؛ و وی را همه حرفت آن باشد که بار کتب به دانشگاه همی آوردوبرد؛ و یگانه فخر این جماعت بر اکفا خود آن باشد که مرا بار بیش تر است و کتب کلفت تر، و چنانکه گویند به ایام تعطیل این جماعت را حالی عجیب دست دهد که خرقه ها بدرند و نعره ها زنند. همین فضلا را که اعتقاد گفته آمد هم اعتقاد بر آن است که مالک دو جو دانش را «استاد» گویند که ما را بدین جایگاه با این سخن کاری نیست؛ و عده ای دیگر را نیز قول اول در موضع قبول است که لخت دوم (جو) را باید به ضم اول و سکون دوم خواند ولی ایشان را مراد از معنا، معنای کنایی باشد و چنین استدلال کنند که چون معنای کنایی «جو» بی‌ارزش و بی‌اهمیت باشد و همچنین بی‌ارزش دانستن چنانکه سعدی گوید:

با من چون جوی ندید معشوق          نگرفت حدیث من به یک جو

باید در تعریف این جماعت گفت اینان همانان‌اند که دانش را به جوی نشمارند چه به طول تاریخ کس از این جماعت ندید که ارجی بر دانش نهند و در پی آن باشند. و اینان در پی همان جوی هستند که اندر لخت اول بیت گفته آمد.

و اما عده ای دیگر لخت دوم این لفظ (جو) را به فتح اول و سکون دوم خوانند و آن را مأخوذ از فعل «جویدن» دانند و ایشان را برهان آن است که این جماعت به « لیله الامتحان» کل کتب بجوند به امید آنکه ریزه های آن درون جیب، کفش و سایر مواضع فردا را به کار آید.

 

مهدی حاجوی آذر ۹۲

/ 9 نظر / 7 بازدید
لیلا حسین نیا

آفرین لذت بردم. واقعا توو این مدت خیلی پیشرفت کردید

چارلی چاپلین

فکر کن پسندیدم.